رییس زندان : هیچ فک کردی چه داستان خنده داری داری؟ .. /هربرت : خنده دار تر از قوانین سلیقه ای حاکم بر اینجا خلق نشده .. / رییس زندان : اینجا حقیقت اون چیزی نیست که تو فکر میکنی آقای هربرت فاول ..بلکه اون چیزیه که ما میپسندیم...
وقتي حس درس خوندن نيست اصولا چنين شعر هايي به مغزم خطور ميكنه كه دقيقا نميدونم چه معني داره و حال گوش فرا ميدهيم به سروده ي زيباي من / خره ما از كرگي دمي نداشت /آي خره من آي خره من(همه با هم تكرار كنيد)/ خره ما از كرگي يالي نداشت /آي خره من ،آي خره من/ خره من گوشاش ديگه نميشِنــــيد / خري ديگر اومد و دمبشو چيــد/خره من خسته و درمونده شده/ خره من از همه جا رونده شده/ خره من بي كس و تنها تر شده / خره من هرچي كه بود خر تر شده/ آي خره من آي خره من/ خره من دمش ديگه بريده شد / خره من گوشاش ديگه دريده شد / خره من باراش و انداخت رو زميـــن/ نشسته توي حياط بيا و ببين خره من تنبل و بي آر شده/ خره من يه خرده بيمار شده / خره من مسواك به دندوناش نزد / باباش اومد پسه كله اش زودي زد / آي خره من آي خره من