بزار تنها باشم تنها بميرم/ديگه از درد و غم آروم بگيرم /برم پيدا كنم يه جاي خلوت / بشينم اشك بريزم تا قيامت/ برو اي دل بـــخواب كه وقته خوابه/سلام تو هميشه بي جوابه/ به تو بي دست و پا از من نصيحت /اگه عاشــق بشي خونت خرابه #گوشينگ#عارف#نصيحت
چراغانی خانه ات آن ته کوچه سوسو میکرد .. در طی طریق همسایگان را در آشفتگیه غریبی دیدم .. هنوز به اواسط کوچه نرسیده غروب شد .. گنجشک ها با درخت بید هم نشین شده بودند .. آخر کوچه نزدیک بود ولی باد جنوبی هوس بازی داشت برعکس همیشه خلاف میوزید تا قدم هایم کند شود.. گویی زمین کش آمده بود و نمیخواست به انتهای کوچه برسم .. باید حدس میزدم ... سراب شکل دیگری هم باید داشته باشد...