ســـلام باباي عزيزم . . . اميدوارم حالت خوب باشه ... آره بازم منم ..حتما باز پيش خودت ميگي باز اين دختره ي غر غرو سر و كله اش پيدا شد تا باز آيه ياس بخونه .. .ببخش كه هميشه بعد از تنهاي يام ميام سراغت . . .ببخش گاه و بي گاه وقت و بي وقت چشماتو اذيت ميكنم تا نامه هاي بد خط من و بخوني . . . ببخش كه تموم بهونه هامو پيش تو ميگيرم ... اين روزا حال خوشي ندارم . .ميدوني بابا ديگه هيچي مثل قبل نيست هر روز كه ميگذره غم هام بيشتر و بيشتر ميشه ديگه نميتونم بشمارمشون . .حتي نميدونم اول بايد كدومشو حل كنم ... ديگه #لبخند باهام غريبي ميكنه تا ميام #بخندم يه اشك لعنتيه ديگه سرازير ميشه . . . كاش اينجا بودي بابا . . .بابا لنگ دراز حس ميكنم اسمت برام #آرامش مياره شايد چون نيستي شايد چون براي من نبودي . . . شايد اگه داشتمت مثل بقيه برام عادي ميشدي و آرامش بخش نبودي ... #شايد . . . ببخش بابا ديگه دير وقته بهتر كمتر غر بزنم . . از دستم ناراحت نباش اگه باز اومدم سراغت . . دختر غرغروي تو #عـاطي
یک #شعر از خودم: #اگر#دیدی که #مردی#ضدّ#زن شد ... برایش جنس زن، چون #اهرمن شد ... فغان کرد و بنالید و خروشید .... همه افکار او #تحقیر زن شد...برو اندر نهان و آشکارش... به آغاز ره و پایان کارش ....تو بین اندر کدامین روز و ساعت ... کدامین زن ببرد از او قرارش؟! ... ببود او از برایش #مادر و دوست؟... و یا #همکار، #همسایه،هم جوارش؟... کجا او را چو تخم شبدری کاشت؟ ... و یا چون #اسب#تازی زد فسارش ؟!... کجا بنیان او را،او فروریخت... درآورد از روزگارش،او دمارش؟ ... ز مردی،خاک کردش، خاک گل کرد...به مسخ روح وعشق خام وارش... پس از بگذشتن سال و زمانی ... برون آمد ز پیله اژدهارش... به خشم و کین و نفرین و تعمّد...همی سوزاند #زنان همجوارش ... #زبانش#مار شد، روحش همی تار...بسان #عنکبوت در بند تارش... که کی واندر کجا روح زنی را ..بیازارد که برگردد قرارش ... ولی غافل از اینکه زجر این زخم ..نیابد التیام با زخم و تارش