دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان : «اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِکَ واذِقنی فیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُکْرَکَ بِکَرَمِکَ و احْفَظنی فیهِ بِحِفظْکَ وسِتْرِکَ یـا أبْصَرَ النّاظرین» خدایا نیرومندم نما در این روز عزیز به فرمانبرداریات و بچشان در آن شیرینى یادت را و مهیا کن مرا در آن روز براى انجام سپاسگزاریت به کـرم خودت نگهدار مرا در این روز به نگاهداریت و پردهپوشى خودت اى بیناترین بینایان!
کوک کن ساعتِ خویش/ که مـؤذّن، شبِ پیـش/ دسته گل داده به آب / و در آغوش سحر رفته به خواب کوک کن ساعتِ خویش/ شاطری نیست در این شهرِ بزرگ/ که سحر برخیزد/ شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین/ دیر برمی خیزند کوک کن ساعتِ خویش/ که سحرگاه کسی/ بقچه در زیر بغل، راهیِ حمّامی نیست/ که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی کوک کن ساعتِ خویش / رفتگر مُرده و این کوچه دگر / خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است کوک کن ساعتِ خویش / ماکیان ها همه مستِ خوابند / شهر هم خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند کوک کن ساعتِ خویش / که در این شهر، دگر مستی نیست / که تو وقتِ سحر، / آنگاه که از میکده برمیگردد / از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی کوک کن ساعتِ خویش / اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر / و در این شهر سحرخیزی نیست / و سحر نزدیک است کوک کن ساعتِ خویش / اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر / دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
تــیک تاک ِ ساعت ِ مچی شسکته ،که افتاده در وسط خیابان . . شیشه های خرد شده و چند قطره خون . . . باز زود رسیدی اما چه سود ، دیگر دیر شده بود !! /#عاطفه /
چشم هایم را کور می کنم .... گوش هایم را کر می کنم.... پاهایم را می شکنم... انگشتانم را بندبند می برم ....سینه ام را می شکافم.... قلبم را می کشم ....حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم ......اما قلمم را به بیگانه نمی دهم @سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .@فوژان
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
صدای تلوزیون خونه همسایه تا اینجا میاد اونا هم دارن والیبال میبینن منتها اول تلوزیون ما پخش میشه بعد مال اونا واسه اونا با تاخیر پخش میشه!! گزارشگر اینجا میگه عالی عالی تموم میشه ،خونه همسایه میاد عالی عالی