الان یــادم اومد باید یه کار مهمی انجام میدادم . .. که الان که یادم اومد میرم که انجام بدم . . .باشه که شماها همه رستگار شید کارای مهمه از یاد رفتتون و یاد بیارید و بشتابید برای انجامش . . در پایان هم متشکرم
دیر شد . .. شـــایــد همین نزدیکی ها کلبه ای را به آتش کشیدم . . . بعد تا بیایم خودم را نجات دهم تمام هر چه دارم را سوزاندم .. دیگر نه من می مانم نه خاطراتی . . تنها خاکستری مــُرده (چند روزی نخواهم بود #بــدرود)