سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
دوباره باز اغاز بی پایان گریه های من شروع می شود و دوباره باید رویای شکفتن با تو را از یاد ببرم دوباره باید ارام و بی صدا در ظلمت شب از غم هجرانت گریه کنم تا تمام ستارگان و کهکشانها صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد و من را از تو جدا کرد لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را تو به صدا در اوردی و اهنگ جدایی را نواختی حالا چگونه این دل من با این فریاد دلخراش جدایی کنار برود احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمی کنم اگر چه جدایی بین ما می افتد
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
نگفتمت چگونه درمیانه ول معطلیم ببین چگونه در زیر آب زار میزنیم .....نگفتمت هرآنچه گفتیمو نوشته ایم کشک بود .....نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتا اشک بود ....نگفتمت توهم به گورجد خلق گشنه بخند.... نگفتمت که حال کن طبیعتا میان این همه جسد بگند.... که خر شو... که کرشو.. که کور شو .....دهان را ببند ...دهان را ببند
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
تن های هرزه را سنگسار می کنند...غافل از آنکه...شهر پر از فاحشه های مغزی است...!! و کسی نمی داند که...مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن های هرزه...زنده یاد فروغ فرخزاد
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دنيا همين است كه من گــريه كنم و تو با صداي بلند بخندي.....