اگه این اوضاعُ این گرونیاوُ این اختلاسایِ هر بار هر بارُ.. و هزارن موردِ دیگه تویِ زمان ِ تو بود .. نه نه همشون فقط یکیشون ! حتما کم کم حکمِ ارتدادت رو صادر میکردن!!!!!!!!!!!!!! اما حالا چی!؟؟ نه هیچ مشکلی نیست! تقصیرِ خودِ ماهاست که میایم میگیم وای اوضاع بده،بعد همه چی گرون میشه!نایاب میشه! آره همه چی تقصیره ماهاست! . آی خدااااااااااااااااا میبینی!!! این بوم و چند هوا رو میبینی؟ این همه رو میبینی؟ آی قوربونِ صبرت ..
میدونم چی میگی.
قبول.
اما منم همون بار گفتم تر و خشک با هم میسوزه متاسفانه
اما اما اوناییی که باید بگن غلط کردم باور کن نمیگن
من از این مدلا دور وَرَم زیاد دارم! اگه برن زیرِ چادر هم زندگی کنن! اگه از گشنگی نون خشک سق بزنن بازم همون ... که بودن!
دوستان #عزیز بنده از #شما درخواست دارم به جای این که هر روز نگران قیمت #دلار باشین برین #تمرین کنین برای دو و میدانی چون #چند روز دیگه باید #دنبال کامیونهای #یونیسف برای تحویل #غذا بدویم..نمیدونم الان باید بخندم یا گریه کنم
پسر : بابا من عاشق یه دختری شدم و میخوام باهاش قرار بذارم ...پدر: چه خوب ... اون دختره کی هست ؟؟پسر : دختر همسایه سمت راستی ...پدر : ای وای چه بد من آرزو میکردم اینو نگی. من باید یه مطلبی رو بهت بگم پسرم .. ولی تو باید به من قول بدیکه به مادرت نگی ....دختر همسایه سمت راستی در حقیقت خواهر توئه ....پسره خیلی ناراحت شد ...دو ماه بعد دوباره اومد پیش پدرش و گفت : بابا من عاشق یهدختری شدم که از قبلی خیلی بهتره ...پدر: چه عالی ... اون دختره کی هست ؟؟پسر : دختر همسایه سمت چپی ...پدر : ای وای .... کاش اینو نمیگفتی. چون اون دختر هم خواهر توئه ...این اتفاق چند بار دیگه هم واسه پسر افتاد و آخرش پسره با گریه و ناراحتی رفت سراغ مادرش.پسر : مامان من خیلی از دست بابا عصبانیم ... من عاشق 6 تا دختر شدم ولی با هیچکدوم نتونستم قرار بذارم ... چون بابا پدر اونا هم بوده ...مادر پسرشو بغل کرد و گفت : عزیز دلم , تو با هر کسی بخوای میتونی قرار بذاری . چون اون پدر تو نیست ....
از بابا پرسيدم بچه چه جوری مياد توی شکم مامانش؟ بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بيا بريم توی حياط. به حياط رفتيم بابا يکی از بته های گل سرخ رو نشون داد و گفت:
- اين بته اول يک تخم کوچيک بوده. بعد اين تخم رو تو زمين کاشتيم. بعد بهش آب داديم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده اين بته بزرگ که میبينی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی...
-با دست کاشتی يا با بيلچه ؟
بابا کمی رنگ به رنگ شد و گفت:
- با يک جور بيلچه مخصوص
- پای من آب هم دادی ؟
- آره٬ آب هم دادم.
- با آب پاش دادی يا با شلنگ ؟
بابا نگاه تندی به من کرد.چرا عصبانی شده بود ؟ ولي من بايد بدونم.
- با شلنگ پسرم
- بابا٬ خودتون آب دادين يا مش رضا باغبون؟ بابا يک دفعه برگشت و يک چک زد تو گوشم و گفت:
- برو گمشو پدر سوخته كره خر !!!
اون کچله خیلی بهت شبیه هامون
ولی اون گیس بریده کیهههههههههههههههههههههه
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 20 ساعت و 48 دقيقه قبلسوالهای شخصی نپرس

13 سال و 11 ماه و 13 روز و 20 ساعت و 40 دقيقه قبلکشتممممممممممممممممممممممممممممممت
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 20 ساعت و 37 دقيقه قبل
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 20 ساعت و 34 دقيقه قبل