خواجه محمد ساروتقی، چنان در دل شاه عباس نفوذ کرده بود که در حرم او راه داشت و دست او در ارکان حکومت گشوده بود. حاسدان را این حالت گران آمد. به شاه چنان باز نمودند که خواجه را با اهل حرم سر و سرّی است. شاه بدو بدگمان شد و منصب ازو بستد. فردایش، خواجه ساروتقی طبقی پیش شاه فرستاد. چون گشودند، آلت مردانگی او بود، از بیخ بریده! و پیغام داد که مرا طاقت بدگمانی شاه نمیباشد. بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمیشود! شاه از این عمل او در شگفت شد و به صدق نیت او پی بُرد و منصب از دست رفته بدو باز داد! خواجه ساروتقی را گفتند: در قطع آلت، چه حکمت دیدی؟ گفت: بزرگی را سبب باید نه آلت! مرا بی آلت، امورات زندگانی بگذرد، اما عشق خدمت مرا دیوانه کرده است و خواب از من ربوده! و در این مقطع حساس کنونی، احساس تکلیف مرا برآن داشت که دست به چنین عملی بزنم. .......و از آن تاریخ تا کنون، احساس تکلیف، در کسب و حفظ #قدرت، از جملهء ضروریات است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خب شاید یه روزی اینو بفهمی....اینجا همون آدرسی که میخواستی ازم گفتم به موقش بهت میدم.....اما فهلا وقتش نشده...تو کارای مُهِنتری داری که باید به اونا رسیدگی کنی.....الان مسئولیتت زیان شده.....
بابک چی شد؟!ناز نکن؛بگو بله
14 سال و 27 روز و 12 ساعت و 26 دقيقه قبل توسط موبایل
14 سال و 27 روز و 11 ساعت و 46 دقيقه قبلبابک کلا تو کار نازکردنه!!! میادش چند روز دیگه!
14 سال و 27 روز و 11 ساعت و 44 دقيقه قبلسرش مشغولیت داره
14 سال و 27 روز و 11 ساعت و 39 دقيقه قبلاوهووم مشغوله.
14 سال و 27 روز و 11 ساعت و 32 دقيقه قبل