azita
هرشب انديشه ديگركنم وراي دگر/كه من ازدست توفردابروم جاي دگر/بامدادان كه برون مي نهم ازمنزل پاي/حسن عهدم نگذاردكه نهم پاي دگر
azita
بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
azita
آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،// زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.
azita
برای تا ابد ماندن باید رفت ، گاهی از قلب کسی ، گاهی به قلب کسی....!!!!
azita
ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ فلک / هرکه از دیده ی ما رفت ز خاطر ببریم...
azita
دیدی ای مه، که ناگه رمیدی و رفتی، پیوند الفت بریدی و رفتی
azita
گر به شوق کعبه خواهی صد قدم /سرزنش ها می کند خار مغیلان ، غم مخور.
azita
تار گیسوی نگارم می کشد آخر به دارم با نگاه چشم مستش می کشد آه از دمارم ، ساقی پیمانه ای من صاحب میخانه ای من
azita
تا دل به عشق تو دارم تاج پادشاهی را چه کارم / یار من برده قرارم می کند آخر شکارم
azita
هر چه اسان و طبیعی است به چشم انسان خوار می اید.صادق هدایت