azita
يک قطره اشک مى اندازم تو دريا تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم
azita
الهي ! تنهایی چه تلخ بود اگر حضور شیرین تو نبود ؟ و بی کسی چه دشوار ، اگر تو جای همه را برایم پر نمیکردی ؟
azita
دلت را از “شیشه” بساز ولی به سنگها بگو دلم از “فولاد” است
azita
دوستي،مثل ايستادن روى سيمان خيسه.. هر چى بيشتر بمونى،رفتنت سخت تر ميشه ولى اگه رفتى جاي پاهات براى هميشه میمونه
azita
هر آنچه واقعی است خردمندانه است و هر آنچه خردمندانه است واقعی است.
azita
همیشه در سختی ها به خودم میگفتم " این نیز بگذرد" هنوز هم میگویم ، اما حال میدانم... آنچه میگذرد عمر من است نه سختی ها.
azita
نقش مستوری ومستی نه به دست من و تست/ آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
azita
تا شدم حلقه بگوش در میخانه عشق/ هر دم از نو غمی آید به مبارک بادم. حافظ
azita
پريشان كن سر زلف سياهت شــــانه اش با من / سيه زنجير گيسو بـــاز كن ديوانـــــــــه اش با من