azita
کسی را نصیحت مگو، ای، شگفت / که دانی که در او نخواهد گرفت // به باد ، آتش تیزبر - tizbor - تر می شود / پلنگ از زدن کینه ور تر می شود
azita
آسمانی فکر کن، و در زمین زندگی کن؛ این یعنی سعادت.
azita
می خوام یه قصه ای بگم از این دور و زمونه / دلم می خواد نصیحتم توی گوشت بمونه / هرگز به خاطر کسی که قدرتو ندونه / به آب و آتیش تو مزن که هیچ برات نمونه / تو زندگی همیشه هر که به فکر خویشه......سوسن
azita
تا بستی تو تا بار سفر از خونه ی ما / خاموش و سرد بی تو این کاشونه ی ما / رفتی سفر ای بی خبر، از ماتم دل / خاموش و سرد بی تو این کاشونه ی ما / هر جا می رم یادت همیشه / هرگز ازم جدا نمی شه / هر چند که سفر کوتاهه اما دلم رضا نمی شه / تو در این سفر خدایا، ز بلا نگه بدارش/ که دل امیدوارم به خیال او نشسته... سوسن
azita
پیش صاحب نظران ملک سلیمان باد است / بلکه آن است سلیمان که ز ملک آزاد است
azita
تار و پود هستی ام بر باد رفت / تار و پود هستی ام بر باد رفت ؛ اما نرفت / عاشقی ها از دلم / دیوانگی ها از سرم // رهی معیری
azita
یه بهار و دو بهار تا حالا گذشته صد بهار / دنیا داد می زنه دیگه بسه انتظار ، دیگه بسه انتظار ... حمیرا
azita
تا چند غم این خورم که دارم یا نه؟ / وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه؟ // پر کن قدح باده که معلومم نیست / نفسی که فرو برم بر آرم یا نه؟ /// خیام
azita
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک / دو ، سه ، روزی زندانی ساخته اند از بدنم.