azita
در دلم هیچ کس شبیه خاطره نیست پر میشوم از نقطه چیـ ـ ـ ـ ـن کسی که در آغوش خلوتش جای تمام حرف هایم خالیست
azita
چقدر شهامت لازم بود تا تو را به تقدیرت بسپارم من به خدا هم اعتماد نکردم هيهات هيهات
azita
می خواهم ببندم دست های خاطره ها را ! که سیلی نزنند به روح من
azita
تار و پود هستی ام بر باد رفت / تار و پود هستی ام بر باد رفت ؛ اما نرفت / عاشقی ها از دلم / دیوانگی ها از سرم // رهی معیری
azita
تا چند غم این خورم که دارم یا نه؟ / وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه؟ // پر کن قدح باده که معلومم نیست / نفسی که فرو برم بر آرم یا نه؟ /// خیام