بابک...
ساعت از نیمه شب گذشته... و من به این می اندیشم... اگر عشق کاری که با من کرد با تو می کرد... چند روز دوام می اوردی؟؟؟
بابک...
پُــرم از اشـــکــ... آنــقـَــدر کــه دنـیـــــا بـایـد چتـــر بر سـَرش بگیـــرد بـا احـتـیــــاط مـرا ورق بِـزند ...
بابک...
دلم میخواهد کسی باشد «خوب» باشد «مهربان » باشد « بس» باشد همه ی این بودن هایش فقط برای من باشد فقط برای من ....
بابک...
اینجــآ ایستاده اَمـ بـِ امید اینکــِ از این راه بیایے وَ ـمَن چشمـ روشنے بگیرمـ ! امـــآ از یاد برده اَمـ که تـــو همیشه خودتــ را بــِ آن راه مے زنے ...
بابک...
بغضهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد صدای خسته ی قلب من است که از چشمان آسمان بیرون میریزد . . .
بابک...
یکی می میره میره اون دنیا . ازش می پرسن میری بهشت یا جهنم ؟ نگاه می کنه به جهنم می بینه دار و درخت و آب و بلبل و همه چیز مرتبه. می گه می رم جهنم . تا درو باز می کنن می بینه شعله های آتیش از همه جا بلند شده . شاکی می شه می گه این که این طوری نبود . می گن یه مدت کسی نیومده بود رفته بود رو screen saver
@√~`Reza`~√
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 53 دقيقه قبل

13 سال و 11 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 47 دقيقه قبل
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 46 دقيقه قبل