بهامین
توسط موبایل
سوداي تورا دارم, من از دل و از جانم, گفتند كه پيدا شو, ديدند كه پنهانم, گفتند كه پيدا كن, خود را و تورا باهم, ديدند كه پيدا هست, در هر نفس آدم, پيداست و من پنهان, من در تن و او در جان, يك آن نظري كردم, برخود گذري كردم, ديدند كه نه در دوري, نزديكتر از نوري, در راهه عبور از تو, من اينهمه دور از تو. يك عمر نيانديشم, هيهات كه تو در پيشم, چشم است كه بينا نيست, در عشق كه اينها نيست....
این ارسال را بازنشر کرده است.