بهاره
مدتها تلاش کردم تا به "بودنت" عادت "نکنم"...حال باید یاد بگیرم به "نبودنت" عادت "کنم"... گاهی زندگی با جابجایی یک "نـ" زیر و رو میشود....
بهاره
بیزارم از اینکه اسم هرزگی را آزادی و اسم نگرانی هایم را گیر میذاری و برای بی تفاوتیهایت اعتماد را بهانه می آوری.....
بهاره
انسان ها همیشه "بت" می سازند ... بعضی با "سنگ و چوب"، عده ای با "باور هایشان" اولی ترسناک نیست ، چون با یک تبر در هم می شکند . ولی دومی بلایی است که هیچ جامعه ای از آن مصون نمانده است ...
بهاره
شکستن، خُرد کردن، سوزاندن، خاکستر کردن، به باد دادن از هر انگشتت یک هنر.....می بارد.!!!
بهاره
(( قند )) خون مادر بالاست . دلش اما همیشه (( شور )) میزند برای ما ؛ اشکهای مادر , مروارید شده است در صدف چشمانش ؛ ... دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید! حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد! دستانش را نوازش میکنم ؛ داستانی دارد دستانش . مادر , سمبل مهندسی آفرینش خداست .
بهاره
همانگونه که آمدم از خیالت پاک میشوم.. آرام بی صدا بی چراغ قول میدهم ذره ای صدای رفتنم ... ارامش سکوتت را برهم نزند... قرعه کشی که تمام شد، تو به اسم کس دیگر درآمدی ؛ تقدیر جای خود . . . لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی
بهاره
اگه به اوني که ميخواي نميرسي، آهسته تر برو تا اوني که تو رو ميخواد بهت برسه!!!
بهاره
تنها سخت کار کردن مهم نیست ... هوشمندانه کار کردن، اهمیت بیشتری دارد ...
بهاره
همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم، اما فقط راهی را می پیماییم که به آن.....عادت کرده ایم.!!!
بهاره
این جا که منم جهنم
آن جا که تویی بهشت
فکر کن
من به تو رسیدنم چه قیامتی میشودد...!!!
بهاره
دلم یک کوچه می خواهد بی بن بست.... و یک خدا که با هم کمی راه برویم.... همین
بهاره
این جا که منم جهنم آن جا که تویی بهشت فکر کن من به تو رسیدنم چه قیامتی میشودد...!!!
بهاره
دیدی شبی در حرف و حدیث مبهم بی فردا گمت کردم دیدی در آن دقایق دیرباورِ پرگریه گمت کردم دیدی آب آمد و از سر دریا گذشت و ... تو نیامدی...
بهاره
چه قدر تلخ شدی... راستش را بگو قند هاتو این روزا توی دل چه کسی آب میکنی؟!!!!