یه رفیق داشتم اسمش عباس بود خیلی بی تابی می کرد منتظر دستور حمله بود دیدم پشت پیرهنش با خط قرمز نوشته: یا کربلا ، یا شهادت. یا حسین علیه السلام ما داریم می آییم دستور حمله صادر شد زدیم به دل دشمن همون اوایل عملیات بود که عباس شهید شد اونقدر آتیش دشمن شدید بود که مجبور شدیم عقب نشینی کنیم نتونستیم پیکر پاک عباس رو برگردونیم چهل روز بدن مطهرش زیر آفتاب داغ و آتیش دشمن موند بعد از چهل روز ، درست روز عاشورا بود که آوردیمش عقب اونجا بود که معنی نوشته های پشت پیرهنش رو فهمیدم
روزی پسربچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. خدمتکار برای سفارش گرفتن سراغش رفت. پسر پرسید بستنی با شکلات چند است؟ خدمتکار گفت 50 سنت .. پسر دستش را در جیبش کرد وتمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید:
بستنی ساده چنداست؟ خدمتکار با توجه به اینکه تمام میزها پرشده بود و عده ای هم بیرون منتظر خالی شدن
بی حوصلگی و با لحنی تند گفت 35 سنت. پسر: لطفا یک بستنی ساده بیاورید.خدمتکار بستنی را آورد و صورتحساب را روی میز گذاشت و رفت. پسر بستنی اش را تمام کرد و پولش رابه صندوقدار پرداخت. هنگامیکه خدمتکار برای تمیز کردن میز بازگشت، گریه اش گرفت. پسربچه روی میز کنارظرف خالی، 15سنت برای او انعام گذاشته بود ...
..
وقتی یقینـ دارم بیشتر از من کسی دوستت نخـــــواهد داشت بیشتر از من کسی طاقت کم محلی هایت را ندارد بـــــرو !!!! ترس برای چه ؟؟ وقتی می دانم یک روز تُف می اندازی به روی تمام آن هایی که به خاطرشــــان من را از دست دادی.... !
نعمت نقش زبل خان رو داره..همه جا هستش
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 52 دقيقه قبلزبل خان اینجا ،.زبل خان اونجا .زبل خان همه جا ..یادته ؟
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 50 دقيقه قبلآره یادش بخیر
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 49 دقيقه قبلصدای زبل خان خیلی باحال بود
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 49 دقيقه قبل
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 49 دقيقه قبل