baran
✗هَرجاکهــ میبینَمـــ نِوشتهــ اَستـــ .... خواستَنـــ تَوانِستَنـــ اَستـــ... آتَش میگیرَمـــــ یَعنیـــــ اونَخواستــــ کِهــ نَشد.....✗
baran
هیچکس نفهمید که خداهم تنهاییش را فریاد میزند"قل هو الله و احد"
baran
من از ان روز که در بند توام ازادم
baran
گاه با دویدن برای رسیدن به کسی،دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نمی ماند