☜-حــــــآجــــ
ﮁﺘﮧ انقد ادکلن ﻤﮯزﻧﮯ ﺒﮧ اوטּ تن وا موندت تو اﮔﮧ با ادکلن دوشمــ بگیرﮮ بازمــ بوﮮ کثافتکارﮮ ﻣﮯدﮮ ...
☜-حــــــآجــــ
از خانومای عزیزی که تو جمع های مختلط میرقصن استدعا دارم موقع .. .. .. .. ... .. .. .. .. .. .. . رقصیدن اون یه تیکه پارچه که انداختید رو سرتون رو بردارید. [!]یون به تنها جایی که توجه نمیکنند تو اون لحظه همونجاست...
☜-حــــــآجــــ
من حاجـــــــــــ... هستم:صبورم و عجول!! سنگين... سرگردان... مغرور... لجباز به مقداري زياد ... با يک پيچيدگي ساده و مقداري بي حوصلگيه زياد!!! تخريب مي کنم آنچه را که نمي توانم باب ميلم بسازم... آرزو طلب نميكنم، آرزو ميسازم... لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر مي کني من هماني ام که حتي فکرش را هم نمي تواني بکني ... لبخند مي زنم و او فکر ميکند بازي را برده هرگز نمي فهمد با هر کسي رقابت نمي کنم... زانو نمي زنم، حتي اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد ! زانو نمي زنم، حتي اگر تمام مردم دنيا روي زانوهايشان راه بروند من زانو نمي زنم...