maedeh
در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید هیچ کس عصبانی نیست.هیچکس سوار بر اسب نیست.هیچ کس را در حال تعظیم نمیبینیدهیچ وقت در ایران برده داری مرسوم نبوده .هیچ مردی بر خانواده خود خیانت نمیکرد.در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.این است آداب اصیلمان:نجابت،قدرت،احترام،وفاداری،مهربانی،خوشرویی
maedeh
سلااااااااااااام دوستان عصربخییر خوبید ؟
maedeh
سلام بچه ها من میخوام برم واعمال امشب روانجام بدم برای همه شما دعا میکنم که به ارزوهاتون برسین،تا بعد دوستان
maedeh
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد !
کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . . با دانه ای گنــــــدم . . . به او تعلیم ِ
مانـــــــــــ
maedeh
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه كردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست .. . تنهایی را دوست دارم زیرا.... در كلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار كشیدنم را پنهان خواهم كرد
maedeh
فهمید دارم حسرتی، داغی، غمی ؛ فهـمید از حجــم اقیــانوس دردم شبنــــــمی فهمید می گفت یک جــایی دلم دنبال آهویی است فــال مــرا فــهمی نفــهمی مبهــمی فـهـمید این کـولی زیبــا دو مــاه از ســـال می آمد وقـتی کــه می آمد تمــام کــوچه می فهمید اوداشـت هفـــده سـال- یا کمــتر- نمی دانم مـی شد از آن رخسـار زرد گنــدمی فهمید امسـال هــم وقتـی که آمد شهــر غـوغا شد امسـال هــم وقتـی کــه آمـد عالــمی فهمید: مـو فالـگیرم... اومدم فالت بگــیرم.... هـا فهــمید دارم اضـطرابی ، ماتمـی ؛ فهـمید دستــم به دستـش دادم و از تب ،تب سردم بی آنکـه هـذیان بشـنود از مـن کمی فهمید بخـتت بلـنده... ها گلو! چشمون دشمن کور راز تــونـه گـفــتـم پریـنــو آدمــی فـهـمید هی گفت از هر در سخن ؛ از آب و آیینه از مهـره مار و طلسم و هر چه می فهمید بـا اینهـمـه او کــولی خــوبی نخــواهـد شـد هـرچـند از باران چشـمـم نـم نـمی فهمـید مــی خـــوانــد از آیـیـــنه راز مــاه را امـا یک عمـــر من آواره اش بودم، نمی فهمید
maedeh
آقا دلار 1800 تومنه فدای سرت ... سکه 1 میلیون تومنه به درک... نون نداریم بخوریم به اسفل سافلین ... اینا رو ول کن ، بوی گل و سوسن و یاسمن آمد....!!!!
maedeh
بیا اینجا صداقت میفروشم / برای تو محبت میفروشم بیا بهر نگاهی از توای دوست / دلم را زیر قیمت به تو عاشق ترینم میفروشم
maedeh
میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد ، آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد
maedeh
یکی دو قدم دیگه که برداری می رسی به انتهای رابطه ! حالا هی هول بزن برای رسیدن ! آنجا اشک خیرات می کنن و حسرت ! خبری نیست ! ندو
maedeh
گاهی از انسان بودنم شرم میکنم! گاهی میخواهم انسان نباشم! گوسفندی باشم پا روی یونجه هابگذارم اما دلی را دفن نکنم! گرگی باشم گوسفندها رابدرم اما بدانم کارم از روی ذات است نه از روی هوس! خفاشی باشم که شبها گردش کنم با چشمان کورم اما خوابی را پر پر نکنم. کلاغی باشم که غار غار کنم پرهایم را رنگ نکنم و دلی را با دروغ به دست نیاورم
maedeh
مــن، دهقــان فــداکــاري شــده ام کــه تمــام وجــودش را بــه آتــش کشيــده، روبــرويــت و تــو، قطــاري کــه چشــم ديــدن مــرا نــدارد . .
maedeh
دور از این هیاهو دلم کویر می خواهد و تنهایی و سکوت و آغوش ِ سرد ِ شبی که آتشم را فرو نشاند. نه دیوار، نه در، نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم، نه پایی که در نوردد مرزهایم، نه قلبی که بشکند سکوتم، نه ذهنی که سنگینم کند از حرف، نه روحی که آویزانم شود. من باشم و تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست