بردیا رضایی
توسط موبایل
بخدا عشق به رسوا شدنش می ارزد/به لیلی و مجنون شدنش می ارزد/گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم /کوشش رود به دریا شدنش می ارزد/دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد/نگه اش دار که به موسی شدنش می ارزد
بردیا رضایی
توسط موبایل
همه ما نابینائیم، هر کداممان به نوعی. آدم های خسیس نابینا هستند چون فقط طلا را می بینند. آدم های ولخرج نابینا هستند چون امروزشان را می بینند. آدمهای کلاهبردار نابینا هستند، چون خدا را نمی بینند، آدم های شرافتمند نابینا هستند چون کلاهبردارها را نمی بینند. خود من هم نابینا هستم چون حرف می زنم اما نمی بینم که شما گوشهایی شنوا ندارید.
بردیا رضایی
توسط موبایل
بعضي وقت ها بايد دست از سرش برداري و به جاش از پات ، براي شوت كردنش استفاده كني
بردیا رضایی
توسط موبایل
بسم الله الرحمن الرحيم ( الله لااله الا هوالحى القيوم لاتأخذه سنة ولانوم له مافى السموات ومافى الارض من ذاالذى يشفع عنده الاباذنه يعلم مابين ايديهم وماخلفهم ولايحيطون بشىءمن علمه الابماشاءوسع كرسيه السموات والارض ولايوده حفظهماوهوالعلي العظيم )
بردیا رضایی
توسط موبایل
زلال که باشی سنگهای کف رودخانه ات را می بینند، برمی دارند و نشانه می روند دُرست به سوی خودت!
بردیا رضایی
توسط موبایل
يك شبي مجنون نمازش را شكست؛ بي وضو در كوچه ي ليلا نشست؛ عشق آن شب مست مستش كرده بود...! گفت يارب از چه خوارم كرده اي؟ برصليب عشق دارم كرده اي...! خسته ام زين عشق دل خونم نكن؛ من كه مجنونم تو مجنونم نكن؛ مرد اين بازيچه ديگر نيستم! اين تو و ليلاي تو، من نيستم ! گفت اي ديوانه ليلايت منم...در رگت پنهان و پيدايت منم.. سالها با جور ليلا ساختي؛ من كنارت بودم و نشناختي..
بردیا رضایی
توسط موبایل
فرزانه وار آرام باش ، آنان که به سرعت می دوند زمین می خورند . . .
بردیا رضایی
توسط موبایل
در دنيايي كه همه يا گوسفندند يا گرگ ، ترجيح ميدهم چوپان باشم همديگر را بدريد من ني ميزنم
بردیا رضایی
توسط موبایل
یادتان باشد عشق بعدی را قبل از مصرف ، خوب تکانش بدهید تا خاطراتش بریزد
بردیا رضایی
توسط موبایل
هيچ اميدي به مرده نيست زنده باش
بردیا رضایی
توسط موبایل
من مورچه اي رو مسخره ميكردم كه سال ها عاشق يك تفاله ي چايي بود خودم رو فراموش كردم كه زماني عاشق اشغالي بودم كه فكر ميكردم ادمه
بردیا رضایی
توسط موبایل
پریدن، باور پرنده ای است که به پرواز می اندیشد وگرنه دلیل پرواز پر نیست…!!!
بردیا رضایی
و بشنوید پایان قصه مرا من عاشق او بودم و او عاشق او
بردیا رضایی
اوني كه با ما راه نيومد واسه ديگران دويد
بردیا رضایی
عادت اين قبيله اين است…دورآتشي که تو درآن ميسوزي: مي رقصند!