bavar
بــاورهـایـم را در اوج سـکـوت یافتم . . .
bavar
به گوش دل ندا آمد، که یار دلربا آمد .... به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد خدا داد آنچه را وعده، بشد در ماه ذیقعده ... که آمد بهترین بنده، رضا آمد ، رضا آمد
bavar
پــایـیــز و خــزان عـشــق . . . {دیدگاه}
bavar
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم. من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه من اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم اگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم . . .
bavar
ا حــمــد شــامــلــو: پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم پیش از آنکه پرده فرو افتد پیش از پژمردن آخرین گل برآنم که زندگی کنم بر آنم که عشق بورزم برآنم که باشم . در این جهان ظلمانی در این روزگار سرشار از فجایع در این دنیای پر از کینه نزد کسانی که نیازمند منند کسانی که نیازمند ایشانم کسانی که ستایش انگیزند تا دریابم شگفتی کنم بازشناسم که ام که می توانم باشم که می خواهم باشم. تا روزها بی ثمر نماند ساعت ها جان یابد و لحظه ها گرانبار شود هنگامی که می خندم هنگامی که می گریم هنگامی که لب فرو می بندم . در سفرم به سوی تو به سوی خود به سوی حقیقت که راهی است ناشناخته پرخار نا هموار راهی که باری در آن گام می گذارم در آن گام نهاده ام وسربازگشت ندارم. بی آنکه دیده باشم شکوفائی گل ها را بی آنکه شنیده باشم خروش رودها را بی آنکه به شگفت درآیم از زیبائی حیات . اکنون مرگ می تواند فراز آید. اکنون می توانم به راه افتم . اکنون می توانم بگویم که زندگی کرده ام . . .
bavar
آآآآهــای با تو هستم میخواستم بگم من هیچ وقت بــاورت نکردم هر چند بهترین همـــدمم هستی،آآآآهـــای با توام اصلا "تنــهایی" صدامو میشنوی؟!؟ گفتم که بدونی امیــدوارم ناراحت نشده باشی "تنــهایی های" من . . .
باورهایم را در اوج سکوت یافتم . . .
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 22 ساعت و 14 دقيقه قبلسالهاست باورهایم را بالاتر از فریاد سکوت میکنم
سالهاست باورهای خیسم را خشک میکنم و در گلدان گلپونه هایم میگذارم
گلپونه های من باور دارن، که خشکی باور آنها را خشک نمیکند
ترسم نه از باور ونه از گلپونه است
ترسم از آتشی است که در دامن باور خشک بیفتد وگلپونه سبز را هم بسوزاند . . .
منمو یه دنیا باورهایی از جنس گلپونه . . .
91.2.9