mob
گر درون سوختهای با تو برآرد نفسی :: چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی ای /::/ که انصاف دل سوختگان میندهی :: خود چنین روی نبایست نمودن به کسی
mob
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی :: یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
mob
خراب عشق آباد ی ندارد ، بد و نیک و غم و شادی ندارد ....
mob
بدم میاد از کسایی که تنها دلیل احترام گذاشتن ، بهشون رو سن بیشترشون میدونن
mob
توسط موبایل
پر كرده است تهچين از عطر خود فضا را :: دل مي رود ز دستم ، صاحب دلان خدارا *برم ناهار
mob
میخوابم، مـــــُــردم حلالم کنید. حیف ؛ واقعا حیف
mob
من ماندم و گوشه ی دلی تنگ / خدا لعنتت کنه ، چرا ؟
mob
جمله ادیان ز یک دین ، بیش نیست :: جز الوهیت رهی در پیش نیست / بی دین
mob
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست .../ به درک
mob
ما اســــــیر دست قومی جاهلیم !!!