بهنام
بازي روزگار رانفهميدم!!من تورا دوس دارم توديگري را... ديگري مرا...و همه ما تنهاييم!!!
بهنام
ميداني آنهايي كه ازچشم مي افتند دقيقا" كجا مي افتند؟چنديست كه دنبال خودم ميگردم
بهنام
تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
میتوان گفت که من چلچله باغ توام
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام
بهنام
نصف اشتباهاتمان ناشي ازاين است كه وقتي بايدفكركنيم،احساس ميكنيم ووقتي كه بايداحساس كنيم ،فكرميكنيم...
بهنام
دنيا نفست باران است دل من تشنه ي باريدن ابر دل بي چترمرا مهمان كن.
بهنام
اوني كه قدش به عشق نميرسه غرورتم بذاري زيرپاش بازم بهش نميرسه...
بهنام
اگر تمام ابرهاي آسمان ببارندگلهاي قالي نخواهندشكفت واين قانون زير پا ماندن است...
بهنام
درنهان،به آناني دل ميبنديم كه دوستمان ندارند،و در آشكارا از آناني كه دوستمان دارندغافليم شايد اين است دليل تنهايي ما!!!