بهنام
دوست و دَست بسیــار است
اما
دَست دوست انـــدک
بهنام
مقصر خود ماییم عشق را به کسانی ارزانی میکنیم که از زندگی ، جز آب و علف روزانه، نه میفهمند , نه میخواهند!
بهنام
ســـآده کـ ـه بآشـــــے زود حــَل مـــے شَـــوے مـــے رَوَنـــد سُـــرآغ.. مَــــسئـ ـ ـــــله اے دیگــــر...!
بهنام
به دنبال واژه ها مباش....کلمات فریبمان می دهند وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود، فاتحه کلمات را باید خواند
بهنام
چـقــــدر ســـختــــه منـــطقـــــی فــکر کنــــی وقتــــی احــســـاســـت داره خـــفــت میـــکنـــه
بهنام
بیـــا بـــاز هــم خـــودمــان را
بــه نفهـمـی بـــزنــــیم
گـاهـی نفـهـمـی ، اوجِ فــــهم اسـت...!
بهنام
بچه که بودیم شبا فک میکردیم فردا چه بازی کنیم؟؟ الان فک میکنیم فردا زندگی قراره چه بازی بکنه باهامون!
بهنام
پسره به دختری که تازه باهاش دوست شده بود میگه : امروز وقت داری بیای خونمون؟ دختره : مامانم نمیذاره با چه بهونه ای بیام؟ پسره : بگو میخوام برم استخر... دختره اومد خونه دوست پسرش پسره : تو که اومدی استخر مثلا باید موهات خیس باشن،برو تو حموم موهاتو خیس کن! وقتی دختره میره حموم،پسره به دوستاش زنگ میزنه... پسره و دوستاش یکی یکی... این آخری که رفت حموم ، نه یک ساعت نه دو ساعت ، موند تو حموم... دیدن این دیر کرد ، رفتن حمومو یهو دیدن دختره و پسره رگ دستشونو باهم زدند و گوشه حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشته : نامردا خواهرم بود...
بهنام
دوست داشتن تو لیاقت نمی خواهد … مثل نخ کردن سوزن “اعصـــــــــــاب” می خواهد …
بهنام
گنجشک بر جنازه ی گربه میگریست..! که اینک با این همه زندگی چه کنم...!
بهنام
هــرگــاه صـدای جـدیـدیــ سـلام مـی کنـد
تپــش قــلب مــی گیــرمـ!
مــن دیگــر کشـش خــدا حــافظــی نــدارمـ
مـــرا ببخـش
کــه جــوابــ ســلامــتــ را نــمی دهـــمـ!!...