behroz
ابراهــیم نیستمـــ امـــــا کودکـ ـ ـ ـ ـ ـ درونـ ـ ـ ـ ـم را قربــــــانیِ کــســی کردمـــ که ارزشـ ـ ـ ـ ش کـــ ـمتر از یـــک گوســفنــد بــود...
behroz
بساط کرده ام و تمام نداشته هایم را ﺑﻪ ﺣﺮﺍﺝ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ… بی انصاف چانه نزن ﺣﺴﺮﺕ ﻫﺎﯾﻢ … به قیمت عمرم تمام شده!!
behroz
گاه دلتنگ مي شوم ..دلتنگتر از همه دلتنگي ها گوشه اي مي نشينم.. و حسرت ها را مي شمارم و باختن ها را، ...و صداي شکستن ها را... نمي دانم من کدام اميد را نااميد کرده ام و کدام خواهش را نشنيدم و به کدام دلتنگي خنديدم که اين چنين دلتنگم.
behroz
دم به کله میکوبد و شقیقه اش دو شقه میشود بی آنکه بداند حلقه آتش را خواب دیده است «عقرب عاشق»
behroz
میتوانستم ناله کنم...خندیدم میتوانستم شکایت کنم...قدردانی کردم میتوانستم فریاد بزنم...سکوت کردم میتوانستم نفرین کنم...دعا کردم میتوانستم ویران کنم...ساختم میتوانستم تحقیر کنم...خود را شکستم میتوانستم برانمت...بدرقه ات کردم که یادم باشد.. حرفی نزنم که به کسی بربخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد راهی نروم که بیراه باشد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را که یادم باشد که روزگار خوش است ... خب تنها دل ماکه دل نیست ...
behroz
دهه شصت يعنی یعنی بیدار شدن با بوی نفت بخاری نفتی یعنی اپول مانتو یعنی ویدئو قاچاق یعنی آتاری و میکرو ...یعنی فخرفروختن با کتونی میخی/ یعنی تلویزیون سیاه و سفید یعنی کپسول بوتان و پرسی یعنی نوار کاست یعنی خریدن لبو و لواشک از سر کوچه ی مدرسه یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز کاموایی... . یعنی نیمکت سه نفره يعني چوبين و زبل خان يعني تيله بازی عاشق شدن از پس پرده حيا و شرم یعنی صدای آژیر قرمز یعنی سریال اوشین یعنی نامه پسر همسایه . دهه شصت يعنی من... يعنی تو... يعنی ما
behroz
یادت هست ؟
جــناق می شکستیم می گفتیم :
" یادم تــــو را فرامــــوش " ولی امـــــــروز ،
تمام استخوانهـــــایم شکــــــــسته ,
باز هم تو را فراموش نکردم !
behroz
نفس ، شاید دلیلی باشد برای زندگی ، اما بی شک " تـــــو " بهانه ی آنی
behroz
کم سرمایهای نیست داشتن آدمهایی که حالت را بپرسند ؛ از آن بهتر داشتنِ آدمهایی است که : بتوانی در جواب احوالپرسیهایشان بگویی: خوب نیستم....
behroz
تقصیر تو نیست ! من اینقدر ساده از اشتباهاتت گذشتم که حالا تو روم بایستی و بگی مگه واسه من چیکار کردی ...!!! بی خیال تو خوبی .....!!!!!
behroz
هستند کسانی که از شدت دلتنگی به کما رفته اند ! حرف میزنند ؛ راه می روند ... نفس میکشند ، ولی چیزی حس نمی کنند ! فقط فکر میکنند و فکر میکنند ...
behroz
خودمم اعتقاد داشتم به این جمله که : از دل برود هر آنکه از دیده رود ولی نه به این سرعت....
behroz
خدایــــــــــا دلم مرهمی می خواهد از جنس ِ خـــــــــــــــودت ... نزدیــــــــــــــک بی خطـــــــــر بخشنــــــــــده ... بی منّــــــــــت ..!
behroz
خوشحالم که ساعت ها را عقب کشیده اند، حالایک ساعت بیشترعاشقت می شوم ...
behroz
خدایــــــــــــــــــا … به حد کافی خیال بافتم … و تنم کردم … یه کم واقعیت شیرین … لطفا …