behroz
بــعضی زخمها رو باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادامه بدی … اما... بــعضی زخمها ، باید باقی بمونه تا هیچوقت راهت رو گم نکنی …
behroz
یه سری ها هستن که نگرانشون میشی پرسو جو میکنی حالشونو میپرسی… فکر میکنن خبریه و جواب نمیدن….. این یه سری بدونن همیشه اینجوری نمیمونه….!
behroz
خدایا …!! از تو دلگیرم … گفته بودی حق انتخاب داری پس چرا انتخابم درکنار دیگریست؟
behroz
اینائی که فکر میکنن اگه نباشن آدم میمیره !
.والا به خدا اینطوریا هم نیس
نشستیم اینجا سُـــرُ مُـــرُ گُـــنده داریم زندگی مونو می کنیم !
.عشق دنیا رو هم می بریم ..
دوستان هستن در نبود شما ...
.شما زیاد وجدانتو درگیر نکن !
behroz
خواهش ميكنم تا آخر مطالعه كنيد. . . شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه : سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می
behroz
خيلي سخته بخاطر كسي كه دوسش داري همرو از توي زندگيت خط بزني بعد بفهمي خودت توي ليستي بودي كه اون بخاطر يكي ديگه خطت زده
behroz
بدون مـــن هــــوا ســــــــرده الان گرمـــــی نمیــــفهمـــــی!
behroz
آدما گاهی لازمه چندوقت کرکره شونوبکشن پایین،یه پارچه سیاه بزنن درشون وبنویسن: کسی نمرده؛فقط دلم گرفته...!
behroz
بـــه بغـــض هـــایم رنگــــِ لبــخنــــد زده ام جــدی نگیــــر !!! ... به تــلنـــگری بندند...
behroz
یـﮧ وقتایـﮯ یـﮧ کسایـﮯ رو تو زندگیمون راه میدیمـ . . . کـﮧ مامان باباهاشون بزور تو خونـﮧ راشون میدادن..
behroz
گره کور خواهم زد
احساسم را
با تلاقی نگاهت !!!
شنیده ام
چشم ها حال دل را خوب می فهمند . .
behroz
چـقــدر بـگـــویـم ؟ قــرص آرامـم نـمـــی کــنــــد !!! آغـــوش تــــــــــــــو . . . تـنـهــــا آرام بـخــش ِ مـــــن اسـت . . . !!
behroz
باز هم خیال تو مرا برداشت ... کجا میبرد نمـــیدانـــــم .
behroz
گاهی وقتها زندگی تمام حواسشو جمع میکنه تا ببینه تو چی دوست داری تا همونو ازت بگیره ، ای کاش این زندگی نفهمه من چقدر دوستت دارم ..
behroz
تو روح خودش و به سلامتی خیالش که از خودش با وفا تره !!!!