behroz
نه به پدرم رفته ام! نه به مادرم! من چندیست... که بر باد رفته ام ...!
behroz
بضیا به صورت کاملا شیک و مجلسی گــــاو تشریف دارن ،ولی ما هم مثل مردم هندوستان براشون احترام قائلیم!!!!
behroz
خـیـــلـــى بـــده احــســاس کــنــى مــثــل دارویــى که فقط وقت نیاز
ازت استفاده کنند ... !
behroz
به اين خيابان بگو تمام نـشود من با تو حرفها دارم...
behroz
دلم پاییز می خواهد و هوای دو نفره تو باشی و من، زیر باران ... و منِ دیوانه اینجا، عاشقت شوم! عاشقم می شوی؟!
behroz
نمی دانی !
تنها پناهــــگاه امــن من چشـمان توست ...
به وقت گرگ و میش !!
زمانی که همه چیز را می دَرَد تنـهــایـــی
behroz
بابت هر بی مهریت یک نشان می گذارم ! به همین سادگی... فقط یک تیغ می خواهد و یک رگ! کافی است دنیایت کوچک باشد و دلت تنگ نمی دانی چه لذتی دارد هم اغوشی تیغ و رگ و چند لحظه بعد...... درد... سوزش... خون... و در آخر مرگ............ چند لحظه بعد کسی فریاد میزند او مرده است! مردههههههههههههههههه! من را به بهشت راه نمی دهند به جرم خود کشی به جرم مرگ ولی مهم نیست به جهنم...
behroz
منصفانه جدا می شویم! تو برای خودت زندگی می کنی ... من برای خودم می میرم ...
behroz
زندگي مثل بازي حکمه !
مهم نيست که دست خوبي نداري
مهم اينه که يار خوبي داشته باشي؛
اينطوري شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري
behroz
زندگی، رقص ِ واژگان است... یکی به جُرم ِ تفاوت تنهاست.. و یکی به جُرم ِ تنهایی ، متفاوت ...!
behroz
پس از گرفتن دســــت هایت تمام دنیا را لمس می کنم ... تــا شاید عشــق به همه سرایت کند ...!