بهار
دیگر نه من نه این معانی معیوب ...
بهار
خانه ام هرجا بود کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سیاستها بود کاش معنای سیاست این بود که قفس ها را در آن حبس کنیم تا نفس ها آزاد شوند کسی از راه قفس نان نخورد و کبوتر نفروشد به کسی ...
بهار
بعضی آدم ها را .... نمی شود داشت .... فقط می شود .... یک جور خاصی .... دوستشان داشت ! بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند... یا تو برای آن ها !... اصلا به آخرش فکر نمی کنی .. آنها برای اینند که دوستشان بداری ... آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق ! یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ...! این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم...
بهار
مگر می شود در یک نقطه ماند ؟
مگر می توان ؟
تا کی و تا چند می توانی چون سگی کتک خورده
درون ِ لانه ات کز کنی ؟ در این دنیای بزرگ ، جایی هم آخر
برای تو هست. راهی هم آخر برای تو هست.
در ِ زندگانی را که گِل نگرفته اند !
بهار
آدمها آنقدر زود عوض می شوند، آنقدر زود که تو فرصت نمیکنی به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است..!
بهار
دیگر از ان همه شیـــــــــــــطنت و شـــــــلوغی خبری نیست ! آنقدر بخاطر ضبدر های جلوی اسمم چوب روزگار را خـــــــــورده ام... که تبدیل شدم به ساکت ترین شاگرد کلاس زندگی
بهار
لبخند بزن.. بدون انتظار پاسخی از دنیا.. بدان روزی دنیا آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخند با تمام سازهایت می رقصد..
بهار
خـــوابهـایـم گاهـی… زیباتر از زندگی ام مـی شـونــد… کـاش گـــــاهــی… بــــــرای همیشه خـــواب مــی مــانــدم …!!!
بهار
کــمی عـوض شدم . دیــریست از خــداحـافظی ها غـمگین نــمیشوم . به کـسی تــکــیه نـمیـکنم . از کـسی انــتظار مـحبت نــدارم . خودم بــوسه میـزنم بر دسـتانم . ســر به زانـو هایم مـیگذارم و سـنگ صـبور خـودم مـیشوم . نـگران خـودم مـیشوم . بـرای خــودم هـدیه مـیخرم . با خـودم سـاعت ... هـا حـرف مـیزنم در دنـیای خـودم . کـسی حـق ورود نـدارد جـز خــودم ...
بهار
” سکوت “ خطرناکتر از حرفهای نیشدار است کسی که سکوت میکند ، روزی ” سرنوشت “ حرفهایش را به شما خواهد گفت
بهار
چارلى چاپلين ميگه: آخرهرچيزي خوبه،اگر خوب نشدهنوز آخرش نشده!
یا رب العالمین
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 22 ساعت و 34 دقيقه قبل