behroz
متنفرم ؛ از این تصمیم گرفتن های یک طرفه ، از این "رفتن های به خاطر خودت" ! از این آدم هایی که "به نام من" و "به کام خود" عمل میکنند ...
behroz
کمی دروغ بگو پینوکیو دروغ های تو قابل تحمل تر بود ! به خاطر کودکی بود و شیطنت به خاطر این بود که دنیای آدمها را تجربه نکرده بودی که ببینی یک دروغ ، چه ها می کند ! این جا آدمها دروغشان به بهای یک زندگی تمام میشود ! به بهای یک دل شکستن !
behroz
محبت زیادے همیشه آدم ها را خراب مے کند، • گاهے آدم ها مے روند نه برای اینکه دلیلے براے ماندن ندارند، بلکه آنقدر کوچکند که تحمل حجم بالاے محبت تو را ندارند !
behroz
بعضــی دردها مثــل "چایــی" میــمونن با گــذشت زمان "سـرد" میشن .... ولی "تلخیـش" از بین نمیره ...
behroz
دل گُـــُنده شده ام
...خاطراتت...چشمهایت...دستانت...
در مکانی به اندازه
مشت بی توانم
جا شده است..
behroz
یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .
behroz
نگـاه کن چگونه روزها از پـی هـم می آیند و می رونـد آهسته رو به پایانـم اما چنان غرق زندگی که گویا ایـن راه را پایـانی نیست عادت کـرده ام به تنهــایی به نگفتــن به ندیـدن و دردناکتر از همــه به سکـوت ...
behroz
به سلامتی هر کی امشب تنهاست میتونسته مثل طرفش امشب و با خیلیها باشه اما قیمت و شخصیت و شعورش بالاتر از این بود که با هرکسی باشه...
behroz
من بی ستارگیمو به آسمون نمیدم...احساس من غریبم کی میدونه چی میگم
behroz
دلـم گـرفته است ... نه اینـکه کسی کاری کرده باشد نه... من آنقدر آدم گریز شده ام که کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد.. دلم گرفتـه است که آنچه هستم را نمی فهمند ... و آنچه هستند را میپذیرم ... و دنیـا هم به رویش نمی آورد این تنـاقض را ...
behroz
ساده اتفاق افتاد.. تو با برقِ نگاهت به من خندیدی و دلم رسمِ تپیدن از یاد برد..
سلام...
14 سال و 1 روز و 3 ساعت و 23 دقيقه قبل

14 سال و 1 روز و 3 ساعت و 21 دقيقه قبل