behroz
من یه زمانی جز اقلیت های هندی بودم . . . آخه یه گاوی رو به عنوان عشق می پرستیدم !!!!!! شما رو نمی دونم !
behroz
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی --سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا ؟ عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم --دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟ وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار --این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟ آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان میکند --درشگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا ؟ شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر-- راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟ بی مونس و تنها چرا ؟ تنها چرا ؟ حالا چرا
behroz
سال ها دویده ام.... با قلبی معلق و پایی در هوا... دیگر طاقت رویاهایم تمام شده است...
behroz
از مـــــــــــا کــــــه گـــذشت ... امـــــــــا ... اگـــــــــــر در سرت هـــــــــوای خــــدافظــــــی داری... از همــــــــــــــــان ابتــــــــــــــــدا ... سلـامـــــــــــــی نکن... * لطفا *
behroz
به بعضيا بايد گفت دِ لامصب اون لباسی رو که تو از تنت در میاری و بی توجه پرتش می کنی گوشه ي اتاق من آرزوی بوییدنش رو دارم...
behroz
خدایا این “قسمت” رو کجا فرستادی که هر وقت نوبت من میشه .... میگن “نیست” ؟؟؟!!
behroz
" ارزون " بود . . . . . خیلی ارزون !!!! بیشتر از اونی که فکر کنید واسم " گرون " تموم شد !!!!
behroz
می دانی در دنیا هیچ چیز غیر قابل توضیح تر از این اتفاق نیست که آنکه من بُزرگش کردم ، کوچَکم کرد
behroz
دلــــــــم! هـــــر جـــا کـــــه هســـــت یـــــادش بخیـــــر . . . ! !
behroz
با همه بوده است ، عجب هرزه ایست … این تنهایی !
behroz
بعضی وقت ها .. چنان کیشت میکنند ... که سالهای سال مـــــــــــــات می مانی....!
behroz
زخمی که میزنیم.دلی که میشکنیم.ارزان نیست یک جایی باید بهایش را بپردازیم.یک وقتی شاید همین نزدیکی ها….