چه آغازي ؟ چه انجامي ؟ چه بايد بود و بايد شد ، در اين گرداب وحشت زا ، چه اميدي ؟ چه پيغامي ؟ كدامين قصه شيرين براي كودك فردا ، زمين از غصه ميميرد پر از باد زمستاني ، شعور شعر نا پيدا در اين مرداب انساني ، همه جا سايه وحشت همه جا چكمه قدرت ، گلوي هر فناري را بريدند از سر نفرت ، بجاي شستن گلها به باغ سبز انساني ، شكفته بوته آتش نشسته جغد ويراني .... (داریوش)
ياران منشينيد خموش ايران در سايه دار است زير ساتور تبه كاران است منشينيد خموش در كشور ما سرب سوزان است پاسخ گر بپرسي از عدالت هر ره ديگر بود مصدود جزء راه ردالت منشينيد خموش (داریوش)
نه پاي رفتن نه تاب ماندن چگونه گویم درخت خشكم عجب نباشد اگر تبرزن طمع ببندد در استخوانم در اين جهنم گل بهشتي چگونه رويد چگونه بويد من اي بهاران ز ابر نيسان چه بهره گيرم كه خود خزانم ... (داریوش)
قصه بی سر و سامانی من گوش کنيد
گفتگوی منو حيرانی من گوش کنيد
شرح اين قصه جانسوز نهفتن تا کی
سوختم ، سوختم اين راز نگفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کويی بوديم
ساکن کوی بت عربده جويـی بوديم
دين و دل باخته ديوانه رويی بوديم
بسته سلسله ، سلسله مويی بوديم
کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود
يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود
نرگس غمه زنش اين همه بيمار نداشت
سنبل پر شکنش هيچ گرفتار نداشت
اين همه مشتری و گرمی بازار نداشت
يوسفی بود ولی هيچ خريدار نداشت
اول آن کس که خريدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
با دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
با دل پر گله از نا خوشی روی تو رفت
حاش آلله که وفای تو فراموش کند
سخن مصلحت آميز کسان گوش کند
اگه زخمي مي شدم به دست تو مرحم بود ، زخم قيمتيِ من محتاج مرحم نميشد ! اگه بارونِ عزيزِ با تو بودن مي گرفت ، گل سرخ قصه مون تشنه ي شبنم نميشد ! (داریوش)
@نیما صابری
12 سال و 10 ماه و 26 روز و 10 ساعت و 28 دقيقه قبل