˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟؟؟
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
سفید شد موهایی که برای برگشتنت آراسته بودم…!
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
سیــــــــــر شدم … بسکه سرد و گرم روزگار را چشیدم !
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم! بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
اعتراف میکنم سر فینال جام جهانی تا لحظهای که اسپانیا گل زد فکر میکردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی، گل هم که زد کلی لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم ! وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟ دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده! مامان گفت نوید کیه؟ گفتم: پسر آقای … گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
آشق…از این پس باید این گونه نوشت…چون…همیشه سرش کلاه میرود…
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
خیانت را به من نسبت داد فردای همان شب که خواب پریشان میدید “او که با دیده ی بسته مرا خائن پنداشت” نوش جان نبود ان همه حرفی که بخوردم داد خون جگر بود ان همه هرزگی که به دامانم ریخت …
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
خداوندا برای همسایه که نان مرا ربود، نان برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم . . .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
همیشه رفتن بهترین نیست گاهی میان رفتن وماندن هیچ فرقی نیست چه قهر باشیم چه آشتی اصل درست این است که عزیزان ما در خانه ی دل ما جای دارند . . .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
بوسه یعنی لذت دلدادگی ، لذت از شب لذت از دیوانگی ، بوسه آغازی برای ما شدن ، لحظه ای با دلبری تنها شدن ، بوسه آتش می زند بر جسم و جان ، بوسه یعنی عشق من با من بمان
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد وسعت تنهائیم را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه پنهانیم را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود لحظه پایانیم را حس نکرد
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
اشک من جاری شد… جای تو خالی بود جـــــــــای تـــــــــو … عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید شعر دلتنگی من سخت گریست
@نیما صابری
12 سال و 10 ماه و 26 روز و 18 ساعت و 43 دقيقه قبل