˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
خیابان بود و سکوت و او آنقدر دور که نشناختمش نزدیک شد در امتداد کشنده ی زمان وقتی رفت خیابان بود و سکوت و هیچکس...
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
غم اومد ثانیه ها رو غم گرفت ، زندگی هم ما رو دست کم گرفت ...
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
رهاااااااا ولی در بند ....
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
نقشه نبودن واسه توس نقشه شکستن واسه من ، صندلی خالی از تو شد.... هی بی صدا حرفی بزن !!!
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
خورشیدِ ما کاغذی بود ، فقط دکور بودو همین !!!
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
نفرین که دستی دستی غرورمو شکستی ، با یه نگاهِ ساده عینِ بلور شکستی ....
@نیما صابری
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 17 ساعت و 25 دقيقه قبل