mohammad
جمعي بوديم گرسنه دركنارهم سيركه شديم ازهم پاشيديم اي كاش در همان حالت گرسنگي ميمانديم
mohammad
یکی از فانتزیام اینه وقتی دارم رو لبه جدول را میرم یکی هم از روبه رو بیاد ، ترجیحن خانم ، بد عاشق بشیم
mohammad
روزی کـسـی را پیــدا خـواهـی کـرد کـه گـذشتــه ات بـرایـش اهــمیـت نـداشــتته بـاشـد ! چـون میـخـواهـد آیــنـــــــده ات بـاشـد . . .
mohammad
چقدر تـــــــو عادلی !! لبخندت راتقسيم كردی... خنده اش بمن رسيد, لبهايت به ديگری... !
mohammad
تنَت به دشتِ گلهای وحشی میماند: معطَّر و ناشناخته. بوسهام هرجا که مینشیند ... پروانهای از خواب میپرد! ( رضا کاظمی )
mohammad
خدایا مارو ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم
mohammad
سلام بر آنان که لایق سلامند / یک رنگ و یکدل و یک مرامند / هم گلند هم گنجینه هم دوست / هرچه از وی تعریف کنی نیکوست
mohammad
مـن ســرم را بــالا میگیـــرم چـون بـازی را بـه کســی بــاختـــم کــــه بـــا خیـــانـت بـــرده بــــود ...!
mohammad
این عشق برای من هیچ نداشت اما... گلهای بالشم را باغبان خوبی بود اشکهای هرشب من.
mohammad
مثل خارپشتی شده ام که تیغ هایش دنیای امنی برایش ساخته اما حسرت نوازشی عاشقانه تا ابد بر دلش مانده است!!!!
mohammad
مــــجازی شـــادیم مــــــجازی عـــــــــاشق می شویـــــم ! مجـــازی همدیگه رو دلــــداری میدیم امــــــــــا .... واقـعی تنـــهاییم ؛
mohammad
دخدر:من ميخوام اين دوستيوتموم كنم وهرچي بهم دادي برميگردونم بهت پسر؛شوخي ميكني!!!اوكي ازاولين بوسه اي كه بهت دادم شروع كن
mohammad
مرا ببوس نه یک بار که هـــــــــــــــــــــــــــــــــزار بار بگذار آوازه ی عشق بازیمان چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند آنها که بر سر جداییمان شرط بسته اند...!
mohammad
دانشجويی پس از آنكه در درس منطق نمره نياورد، به استادش پیغام زد که: "استاد، شما واقعا چيزی در مورد موضوع اين درس می دانيد؟" استاد در جواب گفت: "بله حتما، در غير اينصورت نمی توانستم يك استاد باشم." دانشجو در ادامه نوشت: "بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم. اگر جواب صحيح داديد، من نمره ام را قبول می كنم. در غير اينصورت، از شما می خواهم به من نمره ی قبولی بدهيد." استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: "آن چيست كه قانونی است ولی منطقی نيست، منطقی است ولی قانونی نيست، و نه قانونی است و نه منطقی؟" استاد پس از تامل طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره ی قبولی درس را به دانشجو بدهد. بعد از مدتی، استاد با شاگردش تلفنی تماس گرفت و جواب سوال را پرسيد و شاگرد بلافاصله جواب داد: "استاد شما 63 سال داريد و با يك خانم 30 ساله ازدواج كرده ايد كه البته قانونی است ولی منطقی نيست. همسر شما يك معشوق 25 ساله دارد كه منطقی است ولی قانونی نيست؛ و اين حقيقت كه شما به معشوق همسرتان نمره ی قبولی داديد در صورتی كه بايد آن درس را رد می شد نه قانونی است و نه منطقی