mohammad
کمی از غصه هایم یاد بگیر که وقتی بودی با فکر رفتنت و وقتی رفتی با فکر بر نگشتنت همراه من ماند!!
mohammad
هنــــوز هـم وقتـی باران مـــی آیـــــــد دستهایم را به قطرات باران می سپارم مـــی گویـنـــــد باران رســــاناســــــــت شاید دستهای مــرا هم به دستهای تو برســـــــــــــــــــانند...
mohammad
گویی من و تو را ، در دو انتهای ریسمان عاشقی ، به هم و در هم ، تنیده و بافته اند .... شیرازه ی کتاب عشق منی تو ؛ از ازل .........تا........ به ابد
mohammad
ساعت 5 صبح می شود، پدر صبحانه مى خورد و من شام ...
به فاصله ى نسل ها مى انديشم...
mohammad
زندگي فرصت بس کوتاهيست...
تا بدانيم که مرگ...
آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست...
مرگ هم حادثه است...
مثل افتادن برگ...
که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک...
نفس سبز بهاري جاريست
mohammad
یه زمان ملت کارشون که با کامپیوتر تموم میشد روی کیبورد و مانیتور و کیس کاور میکشیدن ... یعنی در حد رو مبلی پذیرایی ! این روزا وقت نمیشه بدبختو خاموش کنیم خنک شه!
mohammad
تازه حكمت بازي هاي كودكي را فهميدم...زووووووو.....تمرين اين روز هاي نفس گير بود.
mohammad
می خواهم عوض شوم... چرا باید دلتنگ آغوشت باشم؟ می خواهم تو دلتنگ آغوشم باشی...! می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم... در دورترین نقطه... ... دقت کن!!!! رسیدن به من آسان نیست اگر همتش را نداری آسیبی به درخت نزن به همان سیب های کرم خورده ی اطرافت قانع باش!!!
mohammad
کاش لحظه های با تو بودن مثل خط های سفید جاده بود تکه تکه میشد ولی قطع نمیشد.
mohammad
هیچکس با من نیست !… مانده ام تا به چه اندیشه کنم… مانده ام در قفس تنهایی… در قفس میخوانم… چه غریبانه شبی ست… شب تنهایی من!
mohammad
انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ می رود دست دلم می لرزد دلم می خواهد همیشه بگوید : "یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور..."
mohammad
عشق آلـــــــــوچه نیست که بهش نمک بزنی , دختر یا پسر همسایه نیست که بهش چشــــــــــمک بزنی , غذا نیست که بهش ناخـــــــــــونک بزنی , رفیـــــــــق نیست که بهش کلک بزنی , عشق مقـــــــــدسه که باید پیشش زانو بزنی