♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ميشود اندوه شب را از نگاه صبح فهميد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حضورت را در جهانم به رسمیت می شناسم آنجا که تو هستی دقیقه ای سکوت واجب است برای حفظ تقدس رویا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای برگ ریزون پاییزی پر درد سکوتی مرگبار در جاده همه خواب بودن یا اینکه... خود را به خواب زده بودن؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک های گرمم را درهاون سرد بی کسی میریزم ومی کوبم به تمام لحظه هایم تابدانم چقدرتنهایم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز که تو را با غریبه ای می بینم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که خاک غربت دامن گیرت می شود دلت بی هوا ، هوای یار می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر چشم راست خورشید یا چپ چه تفاوت میکند کبود باشد سرخ ! هر رنگ که باشد تابشی تلخ بارانی شور سیاه کمانی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا ببین! اینجا ایستاده ام... درست مرکز جدایی و نقطه شروع من!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عین ترس است هیچ کس نبیند تو رفته ای ازپشت سر صدایت نکند چون تو به عقب پرت شده ای پرت شده ای به گوشه ای به گوشه ای که حتی چشم هایت را هم نمی بینن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه میداند که بی لالایی تو شبها چه بیتابم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .