♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا در انتظار چشمانت می سوزانی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل نوشت هایم را روی دیوارهای این غار حک می کنم شاید روزی آیندگان بگویند غار نشینها نیز عاشق بودند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می آید و مرا با خودش میبرد به سر زمین رویاها خواب را عرض میکنم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .