♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرد را برایم معنا نکن ! زیر باران گریه می کنیم دیده نمی شود نه گریه ! نه مرد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ها خوابم نمی برد… از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم بی انصاف… محکم زدی ، جایش مانده است…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از من نرنــــــــــج… نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس… فقط خســــته ام… خسته از اعتــــــمادی بیــــجا…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد..رقصان می آید چون طفلی بازیگوش در گوش برگها می خواند و آرام می رود و هیچ گاه نمی بیند اندوهِ زردی جنگل را پس از عبورش ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من آدم برفی هایی آب می شود که رودخانه هاي جهان را یکجا می بلعد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قربانیان....... معصوم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوباره شب شد و ما و اتاق معمولی سکوت ، پنجره ، دیوار و طاق معمولی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبها کلماتم خواب تو را میبینند روزها به من میگویند: شاعر! "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرهای سرگردان و وحشی ات را خریدارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم را به مریضی میزنم تا دستت را روی صورتم بگذاری و من به بهانه تب تا میتوانم خودم را لوس کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دور من برقص آتش که شاخ و دم ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرکسی که دیدهام گفته عاشق تو است و بس؛ آی آزادی! دشمن تو کیست پس؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگرچشم هایم بدانند بیداریشان فرصت رسیدن را دورتر می بینند تمام خواب های جهان را به مردمش می بخشد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .