♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به صلیب می کشی ام دست هایم آغوش می شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر مدار تو که می چرخم زمین از دور می افتد تا برایت زانو بزند با تو دنیا چقدر عجیب می شود در قانون نیوتن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زخم تازه اي در حنجره باد هستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اتاق، خالی و سیگار من تمام شده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سال هاست، عصرها، رو به روي خودم مي نشينم و چاي سبز تو را مي نوشم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بدنم تمایل تو در تمام سلول ها زندانی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باراني هميشه .. غرقه در عطر بهار نارنج و دریا بند ر مه گرفته ماهيگيرها! آرميده در اغوش خزر ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب؛ خاطره گودال است از ظهری غریب وپریشان حالی مردی که - در انبوهی لاله ها - آفتابش را می جست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ خانه ی آبی نمی بینم در این شهر که بتابد بر این پنجره این اتاق تاریک
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .