♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودن هایمـ را با خاطراتـــــے سر کـــ ــــن که یاد مـــ ـــــرـآ بر بـ ـآد داد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ساده میشکنیم همه چیز را...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس هایم بوی خستگی می دهند چشمانم قرمز شده است از چشم براهی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی گاهواره ای است که لالایی عشق را می سراید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدايا مي دانم تمام لحظه هايم با توست، مي دانم تنها تويي که مرا فراموش نمي کني و مي دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز مي گويي برگرد. خدايا تو بگو چه کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتي طاقتمان طاق ميشود و تحملمان تمام...خدایــــا تو را می خوانــ ـ ــیم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فاصله های خالی مشت هایم پر از تنهائی ست پروندۀ مختومه ای ست دلم که در ردیف عشق بایگانی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هلال بوسه خورشید بر دریای خزر..... آرام گریست!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .