♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم برا قو هاي توي حوض جلو اتاقم تنگ شده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیابان بوی سکوت تورا می دهد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آی آدمها یکی در آب دارد می سپارد جان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم برای آغوشت تنگ است پناهگاهی که هرگز نتوانستم امنیتش را احساس کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تن فروش باکره، با غم سنگین خود، روی فریاد دم مرگ، غلط می خورد. کسی نمی پرسد از فاحشه: "به کجا چنین شتابان؟"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رخ به رخ که میشوی........ویران تر می شوم ....خانه ات آباد.....لعنتی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"ای عشق چهره ی آبیت پیدا نیست!"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من حرفهایی دارم که برای خودم باید اعتراف کنم نه تو.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگي گاهي آنقدر بي رحم مي شود که خود از بي رحمي اش به گريه مي نشيند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چو برگی در میان دستهای باد می رقصم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .