♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط عکس ها هستند که پیر نمی شوند ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام من به نام تو شعر دوباره می شود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها در تاریکی شب و سیگاری بر لب و بارانی که در راه است بر روی افکارم قدم می زنم! اندیشه هایی شاید هرز! که بر روی سلولهای خاکستریم چنبره زده اندیشه هایی که گهگاه تا مرز پوچی پیشم می برند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روح من کنج قفس جسم من تبعید است این همه جور و جفا قاتل امید است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سکوت شکستنی نیست این درها همه از فولاد است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دم به دم قهوه ی تلخ همدم هر شب ..عالمی تنهایی کوله باری بر دوش غصه و دیگر هیچ نوش جانت کن نوش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه سوداگر نقاشیشست این زمان بی تصویر که از من نگذاشت جز تلی از خاکستر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو دائم از آینده می پرسی من حال فردامم نمی دونم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قهوه ناب تلخه؛ حتی با یه دنیا شکر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سایه ای که بر من خیمه زده مرا می ترساند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا ابد زندانی ِ این زندانم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .