♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز کدام شنبه بی پاسخ بر نیمکت گوشه تنهائی لم داده وتو از کدام گوشه این دوران بی پایان به سایه کمرنگم لبخند می زنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حضور سرد ماه هذیان های گاه به گاه تا دم سپیده فردا خالی تورا تکرار می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عبور ستاره ی نگاهت تب را به جانم ریخت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در چشمانم هميشه تب دارد ابر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا که رفته ای این روزها دلتنگم دلتنگم که رفته اند آن روزها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای ماهی ها، دریا لازم است ...نه تنگ شیشه ای....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدتهاست دیوارها سوار زمین شدند تا باران فقط برای خیابان خیس باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساده گذشتن اتفاق دشواری است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از این همه نا اهلی اگر اهلی چشمانت شوم که عجیب نیست عجیب این همه تنهایی ست پس از اهلی شدن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها تو مانده ای از روزهایی که دیگرتمام شدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر همین سطرهای کبود/ بغضی شکست و سطرهای خیس باران چشم به کوچه های بی عابر و خیابانهای بی عبور...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 18 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .