♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از لابلای فصل های نمایش بیرونم بکش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در زدی باز کردم سلام کردی اما صدا نداشتی به آغوشم کشیدی اما سایه ات را دیدم که دست هایش توی جیبش بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجایی باران که بی تو دلم گرفت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گناه طبیعت نیست... انار، از ترس چیده شدن ترک می خورد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرقی نمی کند غوره باشم انگور یا شراب اگر نیایی کهنه تر می شوم و شاید روزی به چشمانت خواستنی تر اگر کهنه شراب دوست تر بداری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پروردگارا! یاریم ده تا با همان شور و حرارت عارفان نمازگزارت نام زیبای تو را بخوانم و گام موسیقی زندگی ام را بنوازم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلها هرگز خیانت نمی کنند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز من مانده ام وتنهایی دست برزانوی غم سر به دو دست سردی قطره ی لرزانی بر گوشه ی چشم ونگاهم حیران ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به هنگام طلوع خورشید کوله را می بندم. فارغ از عشق و سراب.! بی خدا حافظی از شهر سفر خواهم کرد..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 21 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .