♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چندی است که در " نمی دانم" خلاصه ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد ......برگرد..بدان که قلب من هم شکسته
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینها کیستند...؟؟؟ که تابوت خاطرات مرا جابجا می کنند.. و بر مزار من گلهای مریم سپید می گذارند..!!! من گمان میکردم که به وسعت یک گورستان در شب تنهام.. ولی... اندازه تنهاییم را گویا رقم زده اند.. پیشاپیش!! به شوق رهایی از قفس زیستم ... هزار سال پر درد !! مگر سنگینی خاک و سنگ مرا در این انزوای حقیر نگه دارد.. ...یادم نبود.. اینها تنها خاطرات مرا بخاک سپرده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت عجیبی است تنها من مانده ام و خیال بودنت من مانده ام و نوشته هایت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر اینجا عطر مردانگی هم بیهوده است.. تلخ خاطره*هایی* مانده از این مردم... مردم همه در بیهوده رفتن*های خویش سردرگم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 7 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .