♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانم، آخر قصه، گلدان پژمرده دلم گل میدهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت یعنی حرف دل سکوت یعنی اسم روی لب سکوت یعنی شرم چشم سکوت یعنی ارزوی دل و شاید سکوت تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نادان تر از آنم که باورم کنی...! و دانا تر از آن که ایمان بیاورم،،به هر چیز احمقانه ای! مرا کشف نکن ابن جزیره نه گنجِ نهفته ای دارد نه قومِ آدمخوار تنها در من کمی زندگی کن کمی قدم بزن............!!لعنتی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی وقتی می دانم نمی آیی! پشت همان میز دو نفره می نشینم و به در خیره می شوم. انتظار تو را کشیدن هم زیباست! باور کن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با عبور هر رهگذر با ورود به هر شهر چشمانم بی اختیار تو را جستجو می کند این چه آتشی بود به جانم انداختی؟...لامصب
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا منو میبینی یا نه؟ به خداییت قسم خیلی خستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزگاری جاده بودم...جاده ای غرق تردد... جاده ای کز رفت و امد لحظه ای خالی نمیشد... من که بسیاری غریبان را به ابادی رساندم... عاقبت خود ماندم و تنهایی و ویرانی خود....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .