#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#bitohicham سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم. [لینک]
(34460 دفعه)
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند و نام تو را می پرسد بیا در گوش ات بگویم همین زندگی نیز زیبا بود .
دلم فشار می آورد و چشمانم را تلخ می کند... پلک هایم را روی هم می گذارم اما آنها یکدیگر را پس می زنند... و صدایی می شنوم که می گرید و چشمانم خیس تر می شوند و می چکند رو قلبم...
شور كه مي شوم/شبيه دريايي مي شوم كه تمام تن اش تبخير شده است...
نباید کسی بفهمد...که هوا همیشه آفتابی نیست
توی "دلم برایت تنگ می شود" هایی که با صداهای مختلف می گذرند از گوش هایم ، و راه قلبم را در پیش می گیرند
سکوت من به هنگام آمیزش کویر و باران زاده شد. . .
کوچه های شهر ما خیس خیس است،باران خوش به حال تو که آدم های این شهر غریب دلتنگت میشوند... آسمان را نگاه میکنم با دلی خیس از باران..باران همیشه سهم دلم بوده نه چشم هایم... وفادارتر از آنم که تصویر زلالت را در نگاهم بشکنم... مغرور تر از آنم که چشم های بارانی ام خاطره ی آدم ها شود.. ولی کوچه های خاموش این دل عمری ست به یاد تو خیس است..
باز هم باران می آید خیس میکند...همه چیز را برایش فرقی ندارد درخت باشم... گلی باشم... یاسنگی... ویا آدمی کوچک...زیردست وپا باتمام توانش میکوبد...
در تکرارغریبانه ی روزهایم..
و من به دنبالش...
چون مترسک در باغ رؤیاهای زرد گل های کاغذی ام را می پایم و کلاغ ها چه بی اعتنا از بالای سرم می گذرند !
سکوت رندگی من ...
در این واژه های خاموش احساس پوچی می کنم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 15 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .