♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خـیـلـﮯ سـخـتِ نـگــﮧ בآشـتـن بـُغـض پـشـت تلــفـن . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راه می روم زیر باران اما خیس نمی شوم عجیب نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا تا زنده ام شـــــــــادم نمی کنی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگز ناتوان نبوده ام جز در برابر کسی که سوال کرد:تو کیستی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر تو را در خواب دیدم که دیگر خوابم نمی آید....می گویم عشقم می آید.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدنم سرد است ..گویا یکی جام زندگیم را به سلامتی یکی دیگر نوش می کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از کرشمه های نازک ابروانت دلم ضعف می رود... از توبره ی کدام عطار آورده ای این شعبده های نایافته را...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مجالی نمانده برای عاشقی، بگذار.. یکبار دیگر دزدانه نگاهت کنم ،دختر..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از همهمه های بی دلیل راه جتسم به اکتشاف رسوب های بی قراری هات آنجا که سنگواره ها تمام لبخندها را برای من ترجمه کردند و من طعم گس بوسه هایت را دوباره مرور کردم بوی تلخ بادام در موهات پیچیده بود و من دیگر نوازشت نمی کردم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .