درست نمی دانم! ولی... می گویند:
حوا بود که سیب را تعارف کرد!
و چرا آدم خورد؟؟؟
ساده نبود... عاشق بود...
نمی دانم! اما...
حوا برایش با ارزش بود. باارزش تر از بهشتی که میگویند مفت از دست داد...
پ ن: داشتم نگاهت مي کردم...
نگاهت مي کردم...
گفتم واي! چه زيبا شده اي! بانوي من!
دستم را گرفتي
خدا گفت: چه لحظهي باشکوهي
شماها عشقبازي کنيد، من هم خدا مي شوم
و خلقت جهان را شروع کرد
سه روزش صرف اندام تو شد،
سه روزش خرج دست هاي من
روز هفتم صداي تو را جوري درآورد که... تا ابد دلم بريزد ... " عباس معروفی "
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 16 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .