@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ نمیخواهم کسی باشم که لحظه ای به زندگی ات می آید و بعد فراموش میشود، نمیخواهم کسی باشم که گهگاهی یادش میکنی ، گهگاهی به عکسهایش نگاه میکنی ، گهگاهی به حرفهایش فکر میکنی تا روزی که حتی اسم او را نیز دیگر به یاد نمی آوری نمیخواهم امروز عشق تو باشم و فردا هیچ جایی در قلبت نداشته باشم....
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ تمام نمیشود هیچگاه آن احساسی که به تو دارم... هر چه دوست داری از من بخواه جز فراموش کردنت ، اگر میخواهی بروی برو اما من هستم ، آنقدر میمانم تا ماندنم مرا یاری کند ، تا دوای عشقت مرا درمان کند... میمانم و میمانم تا لحظه مرگم ، آنقدر عاشقت میمانم تا لحظه از دنیا رفتنم قصه عشق مرا بنویسند... نه عزیزم به این خیال نباش که روزی سرد شوم ، جانم را از من بگیرند با تو دوباره زنده میشوم ، دنیا را از من بگیرند با تو دوباره صاحب دنیا میشوم .... هیچگاه نمیتواند کسی تو را از من بگیرد، میدانی که قلبم بی تو میمیرد، تو در قلبمی و هیچگاه دنیای عاشقانه من نمیمیرد....
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ شعرهایم را میخوانی ،... میگویی روان پریش شده ام ... پیچیده است،... قبــــول ! امـــا ... مــن فقط ... چشــــم های تو را مینویــسم ... تو ساده تر نـگـــاه کــن .
همیشه قیمتی تــرین و با ارزش تــرین چیزها ، آنهایی نیستند که در دور دست دنبالشان میگردیم ... گاه همه هــستی در کنار ماست ، کم سویی چشمهاست که ما را به بیراهه می اندازد ... !
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ باران آفریده شد تا دل عاشق آرام بگیرد زیر رگبارش ... تا کوچه ها غرق در سکوت شبانه ... برای تنهایی من ماتم بگیرند تا تو را راحت به یاد بیارم تا کسی اشکهایم را نبیند تا به یادم باشد چقدر ... دوستت داشتم دوستت دارم دوستت خواهم داشت .....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .